پايان نامه

مشخصات پايان نامه:

۹۹/۱۱/۲۸ ساعت ۱۰:۰۰ در اتاق دفاع مجازي پرديس البرز به ادرسvclas9.ut.ac.ir/alborz2 دفاع:
۳۹۷۹ شناسه:
سيده الهام حسيني دانشجو:
تاثير يك دوره تمرين تركيبي و مكمل تورين بر برخي پروتئين هاي مسير سيگنالينگ مرتبط با آتروفي قلب رت هاي ديابتي عنوان فارسي:
The effect of combined training and taurine supplementation on some signaling pathway Proteins associated with cardiac atrophy in diabetic rats عنوان انگليسي:

مقدمه :

ديابت نوع 2 (Diabetes Mellitus) يك بيماري ژنتيكي است كه شايع ترين نوع ديابت بوده و 90 % موارد بيماري را به خود اختصاص داده است. امروزه يكي از شايع ترين علل مرگ و مير و ناتواني در جوامع مي باشد. شيوع ديابت در اكثر جوامع 8-10 % مي باشد با اين حال احتمال وجود ديابت در اعضاء خانواده درجه اول فرد ديابتي،30% بيشتر از سايرين مي باشد. در مطالعه اي در سال 1390 تعداد بيماران ديابتي ايران در حدود 1.5 ميليون نفر تخمين زده شده بود[1]و[2]. پيش بيني مي شود تا سال 2030 تعداد مبتلايان به ديابت نوع 2 به 366 ميليون نفر در جهان افزايش يابد.ابتلا به ديابت به علت ايجاد و افزايش ريسك ابتلا به عوارضي چون بيماري هاي قلبي_عروقي، كليوي، بيماري هاي مرتبط با بينايي باعث تحميل رنج و هزينه هاي زيادي به خانواده ها و سيستم بهداشتي و درماني جوامع مي شود[3]. با توجه به اينكه ميزان ابتلا و شيوع ديابت در محدوده سني 40 -60 سال سير صعودي داشته نياز به غربالگري در اين محدوده به ويژه براي بانوان از اهميت بالايي برخوردار مي باشد[2].

حال با توجه به ميزان شيوع و با توجه به اهميت كنترل عوامل ايجاد كننده بيماري و تشديد كننده عوارض مرتبط با بيماري لزوم شناسايي راهكار هاي پيشگيري و در وهله بعد درماني جهت بهبود و كاهش عوارض مشخص مي گردد[3] و نيز با توجه به مطالعات اخير در حوزه مكمل هايي چون تورين و پيدايي اثرات محافظتي آن بر مسير هاي آتروفي قلبي و آنتي اكسيداني[4] و همچنين با توجه به اينكه فعاليت ورزشي خود مي تواند عاملي پيشگيري كننده و بهبود دهنده عوارض آتروفي قلبي در اين بيماران باشد[5]. لذا به دليل نبود مطالعات گسترده در حوزه مكمل درماني به همراه فعاليت بدني نياز مطالعات بيشتر در اين خصوص آشكار مي گردد.

بيان مسئله :

ديابت يك اختلال متابوليكي است كه به علت ايجاد مقاومت به انسولين در چند بافت به دنبال عواملي چون پيري، نقايص ژنتيكي ، شرايط محيطي و چاقي ايجاد مي گردد و در نتيجه آن دفع گلوكوز با تحريك انسولين كاهش مي يابد و سلول هاي چربي، اسيد هاي چرب فراواني آزاد مي كنند كه باعث مهار عملكرد انسولين در كبد شده و از اين سو باعث افزايش گلوكئوژنز همراه با افزايش هايپرگليسمي مي شوند. لازم به ذكر است كه بر اساس مطالعات بيماري هاي قلبي عروقي مهم ترين علت مرگ مير (حدود 58% از مرگ و مير ها) در ديابت نوع 2 را شامل مي شود، كه اين ميزان خطر 2 تا 4 برابر افراد بدون ديابت مي باشد. ايجاد بيماري هاي قلبي و عروقي به دنبال افزايش ريسك فاكتور هاي بيماري هاي كرونري چون فشار خون، سايتوكين هاي التهابي، پروتئين واكنشي و كاهش وضعيت آنتي اكسيداني در اين بيماران مي باشد[3, 6].

كارديوميوپاتي ديابتي (DCM) يكي از عوارض ناشي از ديابت مي باشد كه باعث ايجاد ناهنجاري هاي ساختاري و عملكردي بافت قلب بدون وجود هيچگونه علائم بيماري كرونري يا فشار خون بالا در اين افراد نمود پيدا مي كند و منجر به از دست دادن تدريجي سلول هاي قلبي مي شود [7]. اين شكل از كارديوميوپاتي كه به دنبال مقاومت در برابر انسولين در ديابت نوع 2 مي باشد يكي از دلايل عمده مرگ و مير در كشور هاي پيشرفته مي باشد كه شيوع آن به موازات شيوع چاقي و ديابت نوع 2 به ويژه در زنان رو به افزايش مي باشد. به نظر مي رسد كارديو ميوپاتي وابسته به مقاومت انسولين با اختلال در سيگنالينگ انسولين ميوكارد، اختلال عملكرد ميتوكندري، استرس شبكه آندوپلاسمي، مختل شدن هموستاز كلسيم ، گردش خون غير طبيعي كرونري و فعال سازي سيستم رنين _ آنژيوتانسين _ آلدسترون منجر به تغييرات پاتوفيزيولوژيك از جمله افزايش استرس اكسيداتيو، فيبروز، هايپرتروفي، اختلال عملكرد دياستوليك قلبي و در نهايت نارسايي سيستوليك قلب مي گردد. لذا درك بهتر از مسير هاي زمينه اي متابوليكي و سيگنالينگ اختلال عملكرد قلبي در ديابت مقاوم به انسولين منجر به شناخت بهتر ناهنجاري ها و نارسايي قلبي در اين بيماران مي گردد[8].

آزاد سازي بيش از حد اسيد هاي چرب آزاد تحت شرايط مقاومت به انسولين و همچنين فعال سازي سيستم رنين _ آنژيوتانسين _ آلدسترون در مسيرهاي متفاوت مي توانند با اختلال در عملكرد ميتوكندري، افزايش استرس اكسيداتيو، ايجاد استرس آندوپلاسمي منجبر به تحريك مسير سيگنالينگ راپامايسين mTOR ها شده كه به نوبه خود باعث كاهش سيستم سيگنالينگ متابوليك انسولين در مسير هاي PI3K-AKT و به دنبال آن افزايش حساسيت Ca+ درون سلولي در نهايت ايجاد سفتي در بافت قلب كه باعث كارديوميوپاتي مي گردد [8].

mTOR يك پروتئين كيناز_سرين_ترئونين در خانواده كينازهاي مربوط به PI3K (PIKK) است كه زير واحد كاتاليزوري دو كمپلكس پروتئيني متمايز را تشكيل مي دهد ، كه به عنوان كمپلكس هاي mTORC1 و mTORC2 شناخته مي شوند. براي رشد و تقسيم ، سلول ها بايد توليد پروتئين ها ، ليپيدها و نوكلئوتيدها را افزايش دهند و در عين حال مسيرهاي كاتابوليك مانند اتوفاژي را سركوب كنند. mTORC1 نقشي اساسي در تنظيم همه اين فرآيندها دارد و بنابراين تعادل بين آنابوليسم و كاتابوليسم را در پاسخ به شرايط محيطي كنترل مي كند. مهار حاد mTORC1 باعث ايجاد پروتئوليز در بازيابي منابع اسيدهاي آمينه آزاد مي شود ، و از سمتي ديگر فعال سازي طولاني مدت mTORC1 باعث افزايش جبراني گردش پروتئين مي شود تا ميزان سنتز پروتئين افزايش يابد. در مسير پايين دست mTORC2 باعث فعال شدن AKT و در ادامه متابوليسم گلوكوز مي شوند از طرفي نيز فعال شدن AKT باعث مهار FOXO3a شده كه مسير آپوپتوز را مهار ميكند [9].

استرس هايي مانند كمبود مواد مغذي ، التهاب سيستميك ، سرطان يا عفونت ها وضعيت كاتابوليكي با افزايش پروتئوليز عضله و انتشار اسيد آمينه براي حفظ گلوكونئوژنز كبد و سنتز پروتئين بافتي مشخص مي شوند. اين شرايط خانواده عوامل رونويسي Forkhead Box (Fox) O را فعال مي كند[10] كه در طيف وسيعي از فرآيند هاي سلولي چون تنطيم كننده مقاومت به استرس، متابوليسم، آپوپتوز نقش دارند و يكي از تنظيم كننده هاي اصلي طول عمر و پيري مي باشد [11]. از دست دادن عضلات به عنوان يك نتيجه از نقش FoxOs در القاي سيستم هاي اتوفاژي-ليزوزوم و يوبي كويتين-پروتئازوم محافظت مي كند. قابل توجه است ، در تنظيم سيگنالينگ كمبود مواد مغذي ، نشان داده شده است كه FoxOs براي فعاليت Akt مورد نياز است اما براي سيگنالينگ mTOR لازم نيست. همچنين FOXOs چندين مسير پاسخ استرسي را مانند پاسخ پروتئين باز نشده ، سم زدايي ROS ، ترميم DNA و ترجمه را كنترل مي كنند [10]. در مطالعه گالاسو و همكاران (2010 ) نشان داده شد كه در نارسايي قلبي كاهش فعاليت AKT ، فعال سازي Foxo3a و (Placeholder1)القاي Atrogin-1 را به همراه دارد. كه ممكن است به از دست دادن عضله قلب و اختلال عملكرد بطن چپ در نارسايي قلبي كمك كند[12].

مطالعاتي نشان داده اند كه در ديابت نوع 2 ، محرك هاي مختلفي مانند گلوكز اضافي ، چربي هاي اضافي ، راديكال هاي آزاد اكسيژن ، سايتوكين ها و ساير فاكتورهاي رشد باعث تنظيم فعاليت و عملكرد FOXO-1 مي شود. و پروتئين AKt فسفوريلاسيون و انتقال FOXO1 به سيتوزول را از طريق مسير هاي پروتئيني تقويت مي كند، در حالي كه پروتئين فسفاتاز 2A (PP2A) باعث دفسفوريلاسيون مي شود و FOXO1 را از سيتوزول به هسته منتقل مي كند. FOXO-1 فعال شده در هسته به محل اتصال FOXO متصل مي شود و چندين ژن درگير در التهاب ، استرس اكسيداتيو ، استرس نيتروزاسيون ، متابوليسم گلوكز و ليپيد ، هيپرتروفي ، اتوفاژي و آپوپتوز را فعال كرده و در نهايت منجر به تغيير ساختار قلب ، متابوليسم ، عملكرد و مرگ سلول هاي قلبي مي شود[13]. كاندوال و همكاران (2016) در بررسي مروري خود نشان دادند كه تنظيم FOXO1 ممكن است به بهبود فرآيند مخرب مرگ سلول هاي قلبي كمك كرده و عدم تنظيم آن باعث اختلال در عملكرد اندوتليال ، استرس اكسيداتيو ميوكارد ، مرگ سلولهاي قلبي و التهاب مشاهده شده در DCM، مي شود[13]. مشخص شده است كه FOXO ،با كوفاكتور حياتي در بيوژنز ميتوكندري يعني PGC1α اثر متقابلي دارد و سطوح بالاي PGC1α ميتواند سبب مهار اين فاكتور تخريب كننده پروتئيني شود[14]. در مطالعه پالومر و همكاران (2008) بر روي بافت قلب انساني بيان شد كه PGC1α يك تنظيم كننده مهم در متابوليسم قلب در طي رشد و در پاسخ به استرس است.كاهش بيان PGC1α با افزايش اختلالات متابوليكي با مقاومت انسولين و چاقي مرتبط است و فعال شدن PGC1α علاوه بر مهار FOXO باعث كاهش فعاليت NF-kB و ماركرهاي التهابي چون TNFa مي گردد[15].

فاكتور رونويسي FOXO3a يكي از اهداف پايين دست Aktمي باشد، واسطه مهمـي در تجزيـه پـروتئين و آتروفي و از تنظيم كننده هاي مهم اتوفاژي و اندازه سلول هاي قلبي مي باشد، كه توسط سلول هاي اندوتليال وريد ناف در انسان تنظيم مي گردد. تحت شرايط تحريك فاكتور رشد، Akt فعال شده و منجر به فسفريلاسيون و غير فعال شدن FOXO3a مي گردد[16, 17]. مطالعات نشان داده است كه كاهش انرژي سلولي در تمرينات استقامتي باعث فعال شدن مسير سگنالينگ FOXO و فعال شدن MAFbx و MuRF1 شده كه منجر به تخريب پروتئين ها مي گردد و از طرفي در تمرينات قدرتي با تحريك فاكتور رشد IGF-1 پروتئن AKT فعال شده و به دنبال آن در طي مسير سگنالينگ باعث مهار mTOR و فعال شدن پروتئين p70s6K و در نهايت افزايش سنتز پروتئين مي گردد. همچنين افزايش سطح مزمن سيتوكين هاي التهابي مانند TNF-α و IL-6 ( اينترلوكين -6) با سركوب آبشار سيگنالينگ Akt-mTOR و همچنين عوامل تنظيم كننده ميوژن ، از عاملان مهم در آتروفي عضله هستند[18]. لازم به ذكر است كه در مطالعه اي نشان داده شد MAFbx و MuRF1 دو ژن از اجزاي كاربردي در جريان آتروفي عضله مي باشند. براي آتروفي سريع لازم اما براي رشد طبيعي عضله لازم نيستند[19]. اسماعيلي و همكاران (2019) در مطالعه خود بر روي موش هاي ديابتي القا شده با دارو نشان دادند كه بيان ژن هاي FOXO3a و MuRF1 افزايش پيدا مي كند و همچنين ميزان بيان اين ژن ها به همراه تمرينات بي هوازي و با يا بدون مصرف داروي آنتي اكسيداني رزوراترول كاهش مي يابد و بدين ترتيب فعاليت بدني مي تواند تا حدودي به مهار آتروفي قلبي در بيماران ديابتي كمك كند[20]. همچنين يزدان شناس و همكاران (2020) در مطالعه اي بر روي موش هاي ماده مبتلا به سرطان سينه دريافتند تمرينات HIIT با مهار بيان ژن NFkB و MuRF1 در كارديوميوسيت هاي قلبي باعث كندسازي روند پروتئوليز و آتروفي قلب و متعاقبا كاهش وزن قلب در موش هاي سرطاني و در نهايت تقويت عضله قلبي مي گردد[21].

مطالعات نشان مي دهد كه بيماري هاي مربوط به سبك زندگي مثل ديابت نوع 2 به دليل فعاليت بدني كم افراد مطابق با سبك زندگي امروزه به سرعت در حال افزايش مي باشد[22]. همچنين بررسي شده است كه تحت شرايط ديابت نوع 2 و به دنبال مقاومت به انسولين كارديوميوپاتي ديابتي ايجاد مي گردد كه مي تواند با تغييرات پاتوفيزيولوژيك به دنبال افزايش بيش از حد تغذيه سلول با اسيد هاي چرب در درون سلول افزايش استرس اكسيداتيو و بيان مسير Mtor به همراه بيان بيشتر مسير AKT و از طرفي اختلال عملكردي ميتوكندري و استرس آندوپلاسمي منجر به فيبروز ، هيپرتروفي و اختلال عملكرد دياستوليك قلبي گردد. و همچنين افزايش بيان PGC-1α در قلب افزايش مي يابد ، كه رونويسي برخي پروتئين ها را تنظيم مي كند كه جذب و اكسيداسيون اسيدهاي چرب آزاد را كنترل مي كنند. از آنجا كه گلوكز يك بستر كارآمدتر از اسيدهاي چرب آزاد است ، تغيير متابوليسم قلب از متابوليسم گلوكز به اكسيداسيون اسيدهاي چرب آزاد باعث كاهش كارايي قلب مي شود[8]. تأثير تغييرات بيان PGC-1α در عضله اسكلتي موش و توانايي آن در تنظيم مسيرها و عملكردهاي مختلف ، بر اهميت بالقوه PGC-1α در سازگاري هاي عضلاني اسكلتي در انسان تأكيد مي كند. عدم وجود تنظيم ژن PGC-1α با واسطه ورزش در طي يك سبك زندگي غيرفعال جسمي ، منجر به كاهش ظرفيت اكسيداسيون عضله اسكلتي و اختلال متابوليسم همزمان مي شود [22]. ساندري و همكاران (2006) بيان كردند كه در هنگام فعاليت ورزشي افزايش PGC-1α با افزايش ظرفيت اكسيداتيو فيبر هاي عضلاني مرتبط بوده و كاهش آن ها همراه با افزايش فعال شدن FOXO3 با بيان آتروژن هايي چون مسير Murf1 همراه بوده كه در نهايت منجر به آتروفي عضلات و كاهش قطر فيبر عضلاني در رت ها مي گردد. انتقال PGC-1α به الياف بالغ باعث كاهش ظرفيت FoxO3 در ايجاد آتروفي فيبر و اتصال و رونويسي از Murf1 مي شود. بنابراين ، مقادير بالاي PGC-1 در عضلات در حال ورزش مي تواند مقاومت آنها را در برابر آتروفي توضيح دهد و كاهش سريع PGC-1 در هنگام آتروفي بايد از دست دادن توده عضلاني وابسته به FoxO را افزايش دهد[23]. استفان و همكاران (2012) در مطالعه خود بر روي اثر ورزش در بيان ژن MurF1 در بيماران مبتلا به نارسايي قلبي CHF مشاهده كردند كه در ابتداي پروتكل بيان ژن MurF1 در بيماران مبتلا به CHF بيشتر از گروه كنترل بوده ولي پس از گذشت 4 هفته تمرين ورزشي هر روز به مدت 20 دقيقه بر روي ارگومتر دوچرخه ، بيان ژن MurF1 در گروه CHF با كاهش همراه بود. لازم به ذكر است كه بيان mRNA و پروتئين MAfbx در گروه هاي تمرين همراه با افزايش بود و همچنين بيان IGF-1 كه در اثر CHF كاهش پيدا كرده بود بعد از 4 هفته تمرين ورزشي همراه با افزايش مشاهده گرديد[24]. هالووي و همكاران (2015) در مطالعه بر روي اثر ورزشي استقامتي (ET) و HIIT بر روي رت هاي دچار فشار خون شده (القا با افزودن سديم رژيم غذايي ) نشان دادند كه ET كلاسيك به دنبال كاهش بيانMurf1 و FOXO3a باعث كاهش فيبروز قلبي ، افزايش فشار خون پاتولوژيك و تحريك رگ زايي در بطن چپ (LV)در حضور فشار خون بيش از حد مي شود و از باور قديمي به اثربخشي ET در بيماري حمايت مي كند. در مقابل ، HIIT نتايج عكس به همراه داشت و از نظر وزن ميوكارد همراه با افزايش بيان BNP در نتيجه HIIT افزايش مي يابد ، كه نشان از بازسازي پاتولوژيك و عملكرد مخرب قلب دارد[25]. در مطالعه قلاوند و همكاران (2014) بر روي مردان ديابتي دريافتند كه 8 هفته تمرين هوازي مي تواند با افزايش حجم ريوي و vo2max افراد ديابتي نقشي مثبت در بهبود سطح سلامتي اين افراد داشته باشد و از عوارض قلبي-ريوي در اين افراد جلوگيري نمايد[26]. از طرفي در مطالعات اخير نشان داده شده است اگرچه تفاوت در برخي از اقدامات كنترل ديابت و آمادگي جسماني بين تمرينات مقاومتي و گروه هاي هوازي وجود دارد، اما شواهدي مبني بر اهميت باليني آنها وجود ندارد. همچنين هيچ مدركي مبني بر تفاوت ورزش مقاومتي با ورزش هوازي در تأثير بر نشانگرهاي خطر قلبي عروقي يا ايمني وجود ندارد[27].

ماسچر و همكاران (2007) به بررسي اثر تمرينات مقاومتي بر بيان ژن هاي Murf1 و MAfbx بر روي 8 مرد سالم پرداختند. اين مطالعه كه شامل 2 مرحله تمريني در هر روز و با تكرار همين مراحل 48 ساعت بعد بود نشان داد كه جلسات ورزشي مكرر باعث كاهش تغييرات بيان mRNA ژن هاي درگير در تخريب پروتئين عضله مي شود ، همانطور كه با كاهش بيان MURF-1 و MAFbx نشان داده شده است. همچنين دو ژن موثر در تجزيه پروتئين MURF-1 و MAFbx به طور متفاوتي تحت تأثير تكرار تمرينات مقاومتي قرار مي گيرند چنانچه ، پاسخ MuRF-1 به ورزش پس از جلسه دوم تمرين كاهش يافت. با اين وجود ، برخلاف بيان MAFbx ، كه در آن پس از جلسات تمرين مقاومت ، كاهش جزئي مشاهده شد ، يك افزايش در MURF-1 مشاهده شد[28]. اسپالك و همكاران (2014) نشان دادند كه يك جلسـه تمـرين حـاد سـطوح پروتئين FOXO1 و FoxO3A را 2 ساعت پس از تمرين افزايش مي دهد در حالي كه تكرار تمرين به مـدت 14 روز FoxO3a و FOXO1 را بـه صـورت منفـي و معنـاداري تنظيم مي كند كه در نتيجه روند رگ زايي را تسهيل مي نمايد [29]. شيباني و همكاران (1396) در بررسي خود بيان كردند كه تمرين با شدت بالا قادر به كنترل آتروفي عضلاني در دوره بي تمريني نيست و اين آتروفي در مسير FOXO3a/ MAfbx و نه مسير FOXO3a/ Murf1 ايجاد مي گردد كه نشان مي دهد Murf1 هميشه نمي تواند به عنوان نشانگر آتروفي شناخته شود بلكه در موقعيت هاي آتروفي پاتوفيزيولوژيك نقش هاي مهم تري بر عده دارد [30]. مطالعات كمي به بررسي تمرينات تركيبي پرداخته اند كه بر روي تغييرات فاكتور هاي موثر در آتروفي بوده باشند به طور مثال در مطالعه گومز و همكاران (2020) در مطالعه خود به بررسي اثرات ورزش هاي هوازي و مقاومتي بر بازسازي بافت قلبي و استرس اكسيداتيو در عضله اسكلتي موش هاي صحرايي مبتلا به انفاركتوس پرداختند و نشان دادند كه ورزش هاي هوازي و مقاومتي ، بدون تغيير در بازسازي قلب در موش هاي دچار سكته ، به ترتيب ظرفيت عملكردي و حداكثر بار را بهبود مي بخشند. ورزش مقاومتي توليد ROS را كاهش مي دهد و فعاليت سوپراكسيد ديسموتاز را حفظ مي كند. ورزش هوازي غلظت هيدروپراكسيد چربي عضلات را كاهش مي دهد و توليد ROS و تغييرات سوپراكسيد ديسموتاز و گلوتاتيون پراكسيداز را كاهش مي دهد. اين نتايج اين فرضيه را نشان مي دهد كه ورزش هوازي ممكن است عملكرد بهتري از ورزش مقاومتي در برابر استرس اكسيداتيو داشته باشد[31]. باسي و همكارانش (2016) در مطالعه خود بر روي 41 زن و مرد دچار ديابت نوع دو پروتكل تمريني هوازي و مقاومتي رو به مدت 12 هفته و در هر هفته 3 جلسه تمرين و هر جلسه 60دقيقه تمرين اصلي انجام دادند. انجام اين تحقيقات نوآورانه نشان داد كه 12 هفته تمرين مقاومتي و هوازي تحت نظارت ، باعث كنترل قند خون ، (2) تركيب بدن ، (3)بهبود max VO2 و (4) قدرت عضلاني. علاوه بر اين ، دريافت شد كهه max VO2با HbA1c در ارتباط بود. به نظر مي رسد تحليل رفتن عضلات در نارسايي مزمن قلب (CHF) و هم در پيري طبيعي اتفاق مي افتد و به عدم تحمل ورزش و افزايش عوارض مرگ و مير كمك مي كند[32].

تورين يك اسيد آمينه گوگردي نيمه ضروري است كه از متابوليسم متيونين و سيستئين حاصل مي شود كه در قلب و عضله با غلظت بسيار بالايي يافت مي شود [33, 34]. نقش تورين در تنظـيم اسـمزي ، اقدامات آنتي اكسيداني و ضد التهابي و براي كنترل عملكرد كانال هاي يوني و در نتيجه تحريك پذيري غشا و همچنين هموستاز كلسيم در مطالعات روشن شده است. شواهد جديدي در مورد مكانيسم عملكرد تورين از تعديل در متابوليسم عضله تا كنترل رونويسي ژن در حال ظهور است. همچنين اثرات گسترده و بهم پيوسته مشاهده شده است كه از نقش اسيد آمينه براي اطمينان از عملكرد صحيح عضلات و تقويت سهم آن به عنوان عامل درماني در اختلالات عضلاني ارثي و اكتسابي پشتيباني مي كند. پيش بيني مي شود كه اثرات حاد تورين در شرايط نوسان سريع مانند ورزش ، رژيم غذايي، يا درگير شدن با تعديل مستقيم كانال يوني ، يا عضلاتي كه بيشتر به تورين خارجي وابسته هستند مانند عضلات سريع انقباض و به موازات آن ، اثرات مزمن تورين ، كه احتمالاً با تغيير در محتواي داخل سلولي همراه است ، مي تواند براي كنترل طولاني مدت عملكرد عصبي عضلاني در شرايط پيش رونده ، مانند ديستروفي عضلاني و عدم استفاده يا اختلال عملكرد مربوط به پيري ، داراي ارزش باشد[35].

استرس اكسيداتيو يكي از عوامل خطر در بيماري هاي قلبي عروقي ، كارديوميوپاتي و نارسايي قلبي مي باشد كه مسير سيگنالينگ پاسخ آنتي اكسيداني با Nrf2 مرتبط است كه مكانيسم اصلي دفاع سلولي در برابر استرس اكسيداتيو است.با توجه به اينكه كاهش دروني تورين در كارديوميوپاتي را مشاهده مي كنيم و در شرايط ديابتيك افزايش استرس اكسيداتيو را به دنبال افزايش ROS از طريق مكانيسم هاي احتمالي توليد ROS در قلب ديابتي مانند افزايش NADPH اكسيداز (به دنبال افزايش اسيد هاي چرب آزاد، فعال شدن پروتئين كيناز C و فعال شدن سيستم آنژيوتانسين2)، اختلال در عملكرد ميتوكندري به دليل تكه تكه شدن ميتوكندري ، اختلال در زنجيره انتقال الكترون ، اختلال در سيگنالينگ انسولين، شاهد هستيم. بر اساس مطالعات بيان مي شود كه در طول پيشروي ديابت بيان Nrf2 قلب كاهش يافته و اختلال عملكرد آنتي اكسيداني در قلب افراد ديابتيك افزايش مي يابد، به نظر مي رسد مكمل تورين در شرايط ديابت با مهار افزايش قند خون و در نتيجه كاهش بار اضافه كلسيم داخل سلولي، بازيابي سطح آنزيم هاي آنتي اكسيدان، كاهش تنظيم AT-II (آنژيوتانسين II) و كاهش سطح FFA (اسيدهاي چرب آزاد) از قلب در برابر استرس اكسيداتيو ناشي از ديابت محافظت مي كند[36] .

در مطالعه اي بر روي سلول هاي L6 ميوژن موش صحرايي ديده شد كه تورين با تنظيم التهاب و تعديل فرايندهاي اتوفاژيك (تنظيم مجدد ماركرهاي آتروفيك مانند Murf1) و آپوپتوتيك (از طريق تعديل بيان كاسپاز 3 بر مسير آپوپتوز تأثير مي گذارد) اثرات منفي TNF را خنثي مي كند. اين كار نشان مي دهد كه تورين ممكن است يك كانديد موثر براي خنثي كردن از دست دادن توده و عملكردهاي عضله ساركوپنيك و تمايز ميوژنيك در طي دوره هاي رشد و باز سازي عضله باشد[37]. همچنين نشان داده شده است كه ميزان تورين داخل سلولي مي تواند بر حفط مورفولوژي طبيعي عضلات نقش مثبتي داشته باشد و همچنين بالا بودن سطح تورين داخل سلولي در بيماري هايي همچون كاشكسي مي تواند از طريق فعال سازي مسير AKT ، آتروفي عضلات را كاهش دهد[38]. تورين ممكن است با تنظيم مسيرهاي كاتابوليكي ، بر كاتابوليسم پروتئين تأثير بگذارد. در واقع تورين از طريق مسير PI3K ، AKTباعث سركوب فعالسازي NFkB و در نهايت سركوب مسير FOXO ميگردد و در مسير ديگر از طريق mTOR باعث سركوب FOXO شده كه به نظر مي رسد تجويز تورين در اين مسير باعث تنظيم بيان آتروژن و افزايش تجمع پروتئين (سنتز) مي گردد[39].

نشان داده شده است كه كمبود تورين مي تواند منجر به كارديوميوپاتي در گربه و روباه شود[40] و سطح تورين ممكن است با پيشرفت ديابت ارتباط مستقيم داشته باشد[41]. تجويز تورين مي تواند سطح بيان ژن هاي MAFbx و MuRF1 را در خوكچه هاي مجاور با يك نوع آفت كش(Diquat) و ميزان تخريب پروتئيني در عضله لانژيسيموس و نعلي را كاهش دهد[42]. اگرچه مكانيزم زمينه ساز كارديوميوپاتي با كمبود تورين مرتبط نيست ، اما به طور كلي در مطالعاتي مشاهده گرديد كه نارسايي قلبي با اختلال انقباض ناشي از الف) كاهش كار با كلسيم توسط قلب ، ( ب) اختلال در حساسيت كلسيم پروتئين هاي انقباضي ، (ج) از دست دادن كارديوميوسيت ها و (د) ATP كافي براي تحريك انقباض، مشخص مي شود كه مي تواند وابسته به تورين باشد .

در بررسي نگوين و همكاران (2020) بر روي سلول هاي C2C12 ميوبلاست كه با كمك دگزامتازون گلوكوكورتيكوئيد مصنوعي دچار آتروفي عضلاني شدند، نشان داده شد به دنبال افزايش ليگاز هاي E3 يوبي كويتين عضلاني ، Atrogin-1 و MuRF1 كه ممكن است نقشي اساسي در آتروفي عضلات داشته باشند، ان متيل تورين در جهت كاهش بيان ژن هاي موثر در آتروفي عضلات عمل نمي كند. گرچه مكمل دهي با ان متيل تورين نشان داد كه توزيع بافتي آن در قلب با بيشترين ميزان همراه بوده است[43]. خليل و همكاران (2017) در مطالعه خود بر روي اثر تورين در آتروفي عضلاني بر موش هاي نر ديابتيك نشان داده شد كه تورين مي تواند نقش مثبتي در كاهش آتروفي عضلاني از طريق مهار مسير هاي ubiquitin ligase MuRF1 و caspase 3 داشته باشد[44]. با توجه به كمبود ريز مغذي ها در بيماران مبتلا به نارسايي قلبي و با نظر به اينكه تورين 50 % اسيد هاي آمينه آزاد قلب را تشكيل مي دهد، در مطالعه پانساني و همكاران (2012) نشان داده شد كه كمبود تورين منجر به كاهش ضخامت ديواره خلفي بطن چپ و به دنبال آن كاهش نسبت ضخامت ديواره بطن چپ به قطر انتهاي دياستول گرديد. يافته قابل توجه در مطالعه انجام شده اين بود كه كمبود تورين منجر به آتروفي قلب مي شود[45]. سيچيتانو و همكاران (2018) در مطالعه مروري خود به بررسي اثرات چندگانه تورين در حفط هموستاز عضلات همگام با روند پيري پرداخته اند و مطرح كردند كه تائورين ممكن است يك عامل تغذيه اي اميدوار كننده باشد تا از طريق اقدامات خود بر روي هموستاز كلسيم داخل سلولي ، متابوليسم پروتئين ، استرس اكسيداتيو ، التهاب و بازسازي عضلات ، باعث كنترل و مقابله با ساركوپنيا گردد[39].

در تحقيقات انجام شده بر روي پايگاه هاي علمي مطالعات اندكي در زمينه مصرف مكمل تورين همراه با تمرينات تركيبي يافت شد به عنوان مثال در مطالعه صداقت و همكاران (2020) با بررسي اثر مصرف تورين به همراه تمرينات تركيبي هوازي و مقاومتي بر روي موش هاي ديابتيك نشان دادند كه استفاده از تورين با تمرينات هوازي و مقاومتي تركيبي با افزايش بيان پروتئين كيناز Akt و كاهش بيان Caspase 3 & 9 ، آسيب قلبي ناشي از ديابت (به ويژه آپوپتوز) را به حداقل مي رساند. اين مي تواند بازسازي قلب را پس از ديابت بهبود بخشد[46].كه با توجه به نو بودن موضوع و همچنين مسير هاي متفاوت آتروفي نياز به تحقيقات بيشتري در زمينه مي باشد.

با توجه به شيوع بيماري ديابت در جوامع امروزي با سبك زندگي مدرن و به دنبال آن افزايش ريسك ابتلا به بيماري هاي قلبي و عروقي ناشي از ديابت چون كارديوميوپاتي[8] و ارتباط مستقيم آن با سطح كيفي زندگي فرد در جامع و هزينه هاي بهداشتي و درماني ايجاد شده براي سيستم بهداشتي و درماني هر كشور[3] اهميت كنترل و رفع عوارض ايجاد شده در ديابت نوع 2 آشكار مي گردد. از طرفي مطالعات نشان مي دهند كه مداخلات در سبك زندگي افراد در جلوگيري از ديابت نوع 2 بسيار موفق بوده و از آنجا كه مطالعات جدا گانه بر روي فعاليت ورزشي و مكمل درماني با تورين اثرات مثبتي در مسير هاي آتروفي عضلاني و بيان و مهار ژن هاي موثر نشان داده اند حال با توجه به نبود مطالعات گسترده سنجش همزمان فعاليت ورزشي و مكمل درماني با تورين، هدف از مطالعه پيش رو بررسي اثر تمرينات تركيبي و مصرف مكمل تورين بر برخي شاخص هاي آتروفي قلب در رت هاي ديابتيك مي باشد.

ضرورت و اهميت تحقيق:

در بسياري از مطالعات تلاش شده است تا با بررسي فعاليت هاي ورزشي متفاوت تاثير فعاليت بدني بر مكانيسم هاي ديابت را بسنجند و ميزان عملكرد قلب و فاكتورهاي موثر بر آتروفي قلبي در افراد ديابتي را بهبود بخشند، همچنين استفاده از مكمل هاي دارويي با كمترين عوارض جانبي مانند تورين يكي از روش هاي نسبتا جديد مطالعات جهت بررسي اثر بر روي فعاليت مسيرهاي سيگنالينگ در بيماري ها مي باشد و علاوه بر اين به نظر مي رسد كه فعاليت ورزشي و استفاده از مكمل درماني مي تواند بر فاكتور هاي رواني بيماران و افزايش شاخص اميد به زندگي در آن ها تاثير گذار باشد.

حال با توجه به مطالعات انجام شده و مشخص شدن نقش تورين در كاهش آتروفي عضلاني و همچنين نقش كمبود تورين در ضايعات مختلف پاتولوژيك از جمله كارديوميوپاتي ، تخريب شبكيه و تاخير رشد[47] و با توجه به تاثير فعاليت ورزشي بر بهبودي شاخص هاي آتروفي قلبي و عوارض ديابت و نبود مطالعات گسترده در رابطه با تاثير مصرف همزمان تورين و فعاليت ورزشي تركيبي بر اين مسير ها بنا شد به بررسي اثر اين دو عامل و تاثير آن ها بر فاكتور هاي شاخص آتروفي FOXO3a/MuRF1 و همچنين محتواي پروتئيني مسير سيگنالينگ Mtorc1 بپردازيم و با توجه به گفته هاي فوق سوال اصلي اين مطالعه آنست كه آيا مصرف مكمل تورين به همراه يك دوره تمرينات ورزشي تركيبي (مقاومتي_ استقامتي) بر برخي مسيرهاي سيگنالينگ مرتبط با آتروفي قلب در رت هاي ديابتيك تاثير خواهد داشت؟

5-2) هدف از تحقيق :

بررسي تاثير يك دوره تمرين تركيبي و مكمل تورين بر برخي مسيرهاي سيگنالينگ مرتبط با آتروفي قلب رت هاي ديابتي

اهداف فرعي:

• بررسي اثر يك دوره تمرين تركيبي و مكمل تورين بر بيان پروتئين FOXO3a در قلب رت هاي ديابتي

• بررسي اثر يك دوره تمرين تركيبي و مكمل تورين بر بيان پروتئين MuRF1 در قلب رت هاي ديابتي

• بررسي اثر يك دوره تمرين تركيبي و مكمل تورين بر بيان پروتئين mTORC1 در قلب رت هاي ديابتي

5-3)سوال اصلي تحقيق:

آيا يك دوره تمرين تركيبي و مكمل تورين بر برخي مسيرهاي سيگنالينگ مرتبط با آتروفي قلب رت هاي ديابتي تاثير دارد؟

سوالات فرعي تحقيق:

• يك دوره تمرين تركيبي و مصرف مكمل تورين بر بيان پروتئين FOXO3a در قلب رت هاي ديابتي تاثير دارد؟

• يك دوره تمرين تركيبي و مصرف مكمل تورين بر بيان پروتئين MuRF1 در قلب رت هاي ديابتي تاثير دارد؟

• يك دوره تمرين تركيبي و مصرف مكمل تورين بر بيان پروتئين mTORC1 در قلب رت هاي ديابتي تاثير دارد؟

5-4) چه كاربردهايي از انجام اين تحقيق متصور است:

با توجه به نقش هاي بسيار مهم پروتئين هاي MuRF1 AKT/FoxO3a/MAFbx-در تنظيم مسير اتوفاژي و همچنين نقش اين پروتئين ها در ايجاد كارديوميوپاتي و مرگ سلولي در عضله ي قلب، بررسي اين مسير سلولي در افراد ديابتي كه مستعد اين عارضه هستند مهم است. از طرفي ديگر، تمرينات ورزشي را ميتوان به عنوان يك عامل محافظتي براي قلب بيماران ديابتي در نظر گرفت. تحقيقات بسياري نشان داده اند كه تمرينات ورزشي، منجر به تغييرات ساختاري و عملكردي قلبي ميشود همچنين مطالعات زيادي حاكي از تاثيرات اسيد آمينه تورين بر مسير هاي التهابي و آنتي اكسيداني و همچنين تعادل كلسيم درون و برون سلولي و نقش آن بر آپوپتوز سلولي مي باشد. با اين حال تحقيقات بسيار كمي، نقش سازوكار سلولي اتوفاژي را در قلب افراد ديابتي نوع دو و همچنين تاثير فعاليت ورزشي و مكمل درماني با تورين پرداخته است و نيز با توجه به نبود مطالعاتي گسترده كه تاثير همزمان 2 عامل ورزش و مكمل را بررسي كرده باشند، مي توان بيان داشت هدف از تحقيق حاضر بررسي تاثير يك دوره فعاليت تركيبي ورزشي و مصرف مكمل تورين بر مسير سيگنالينگ شاخص هاي آتروفي قلب در رت هاي ديابتيك مي باشد.

5-5) روش تحقيق وگردآوري اطلاعات:

مطالعه پيش رو از نوع تجربي، آزمايشگاهي و كنترل شده خواهد بود كه القاي ديابت به رت هاي مورد نظر قبل از شروع مطالعه انجام خواهد شد و پس از 2 هفته با استفاده از گلوكومتر قند خون ناشتا موش ها از طريق خون سياهرگي دمي اندازه گيري خواهد شد [48]. در نهايت رت ها به آزمايشگاه ورزش دانشكده تربيت بدني منتقل و پس از 1 هفته سازگاري حيوانات با محيط آزمايشگاه جديد تحت روند آشناسازي با پروتكل تمرين تركيبي به صورت تمرين با وسايل، نردبان و آموختن بالا رفتن از پله هاي نردبان و دويدن به مدت 15 دقيقه با سرعت 15 دقيقه بر متر (نهايت 40 % VO2max) روي تردميل قرار خواهند گرفت. پس از مرحله آشناسازي رت ها ، به مرحله پروتكل اصلي وارد خواهند شد تمرينات ورزشي تركيبي بر روي تردميل (تمرين هوازي) و بالا رفتن از نردبان (تمرين مقاومتي) ، به صورت تناوبي 5 روز در هفته و به مدت 8 هفته انجام خواهد شد. مرحله: الف) مرحله تمرين مقاومتي: پروتكل تمريني مقاومتي در طي 8 هفته ، به مدت 5 روز در هفته و با شدت متوسط (هفته 1 تا 2: 30-40% ؛ هفته 3 تا 5: 40-% 50؛ و هفته ششم تا هشتم: 40- 60٪انجام خواهد شد. از حداكثر بار) با 15 بار صعود در هر جلسه و يك فاصله زماني 1 دقيقه اي بين صعودها انجام خواهد گرفت. و ب) مرحله تمرين استقامتي: شامل دويدن بر روي تردميل خواهد بود. گروه تمرين، تمرينات هوازي را روي تردميل با شدت كم تا متوسط (حداكثر سرعت دويدن 50-60٪) به مدت 1 ساعت در روز و 5 روز در هفته به مدت 8 هفته انجام خواهند داد .در ضمن رت ها در ابتداي هر جلسه 5 دقيقه تمرين براي گرم كردن (با شدت 10 متر در دقيقه) و در انتها 5 دقيقه براي سرد كردن (شدت 10 متر در دقيقه و با كاهش تدريجي شدت به كمترين مقدار) فعاليت خواهند كرد[49]. در مورد گروه هاي تحت درمان با مكمل نيز، مكمل تورين از شركت سيگما (St.Louis) تهيه خواهد شد و به صورت محلول 1% در آب آشاميدني روزانه[50] در دسترس رت ها قرار خواهد گرفت و جهت اطمينان از ميزان مصرف مكمل، آب مصرفي رت هاي گروه مكمل يك روز درميان يا روزانه ثبت ميگردد.

5-6) جامعه آماري؛ نحوه نمونه گيري:

جامعه آماري اين تحقيق32 رت نر بالغ نژاد ويستار10 هفته اي با ميانگين وزني200-250 گرم از مراكز آزمايشگاهي خريداري خواهد شد . اين حيوانات در قفس هاي پلي كربنات در شرايط كنترل شده محيطي با دماي 2 ± 22 درجه سانتيگراد، رطوبت 5 ± 55 و چرخه روشنايي - تاريكي 12:12 ساعت با دسترسي آزاد به آب و غذاي ويژه موش هاي صحرايي نگهداري خواهند شد. پس از انتقال حيوانات به محيط پژوهش به مدت 1 هفته در شرايط جديد نگهداري خواهند شد . حيوانات پس از سازگاري با محيط آزمايشگاه به طور تصادفي به چهارگروه 8 تايي شامل گروه تمرين (T)، تمرين و مكمل(T+S)، مكمل (S)، كنترل (C) تقسيم خواهند شد. رتها 24 ساعت پس از آخرين روز پروتكل تمريني با تزريق درون صفاقي تركيبي از كتامين (30 تا 50 ميلي گرم بر كيلوگرم وزن بدن( و زايلازين ) 3 تا 5 ميلي گرم بر كيلوگرم وزن بدن) بي هوش كشته خواهند شد [5] و پس از نمونه برداري هاي لازم باقي مانده بافت رت ها با رعايت كامل موارد اخلاقي جمع و از طريق چاه تعبيه شده در دانشكده تربيت بدني و ريختن آهك معدوم خواهند شد. لازم به ذكر است در مراحل مختلف ضمن رعايت مسائل اخلاقي سعي خواهد شد از هرگونه آزار جسمي و روش غير ضروري خوداري گردد.

5-7)ابزار تحقيق :

• ترازوي ديجيتال آزمايشگاهي

• تردميل موش

• نردبان بالارونده

• گلوكومتر

• آزمون تمرين

• مكمل خوراكي تورين از شركت سيگما آلمان

• بررسي مطالعات كتابخانه اي و مقالات و اسناد گذشته

5-8)روش هاي آماري

در مطالعه پيش رو ابتدا نرماليي داده ها با استفاده از آزمون شاپيروويلك سنجيده خواهد شد و پس از نرمال سازي داده ها از آزمون اناليز واريانس يك طرفه مستقل استفاده خواهد شد در صورت عدم وجود اختلاف معنا دار بين گروه ها تجزيه و تحليل مي شود و در صورت وجود اختلاف معنا دار بين گروه ها از آزمون تعقيبي توكي استفاده خواهد شد. و در نهايت داده با استفاده از نرم افزاري آماري spss نسخه 22 مورد تجزيه و تحليل قرار خواهند گرفت.

5 -9) برنامه زماني انجام پايان نامه:

مطالعات مقدماتي، مسئله يابي و تدوين طرح تحقيق

1 ماه

بررسي ادبيات پيشينه و مرور مقالات جديد

2 ماه

انجام مطالعه آزمايشي و اجراي تحقيق اصلي

2 ماه

تجزيه و تحليل يافته ها و تدوين گزارش نهايي

1 ماه

مدت زمان كلي اتمام پايان نامه

6 ماه

5 -10) سوابق تحقيق و نو بودن موضوع:

• گومز و همكاران (2020) در مطالعه خود به بررسي اثرات ورزش هاي هوازي و مقاومتي بر بازسازي بافت قلبي و استرس اكسيداتيو در عضله اسكلتي موش هاي صحرايي مبتلا به انفاركتوس پرداختند. جامعه آماري اين مطالعه موش هاي نر نژاد ويستار بودند كه 3 ماه پس از القاي انفاركتوس قلبي به كمك بستن شريان نزولي كرونري چپ به 4 گروه شامل الف) شم (20 عدد)، ب) انفاركتوس قلبي_كم تحرك (26 عدد)، ج) انفاركتوس قلبي_ ورزش هوازي (26 عدد)، د) انفاركتوس قلبي_ ورزش مقاومتي (26 عدد) تقسيم شدند. پروتكل تمريني هوازي در گروه تمريني به صورت 3 روز در هفته براي مدت 3 ماه به صورت افزايشي همراه بود . تمرين تردميل به دنبال گرم كردن 5 دقيقه اي و افزايش سرعت در هفته اول از 5 متر بر دقيقه تا هفته پنجم به 15 متر بر دقيقه رسيد و زمان در هفته اول 10 دقيقه و تا هفته پنجم به 40 دقيقه رسيد. از هفته ششم به بعد هر جلسه شامل 40 دقيقه تمرين تردميل با 60% حداكثر سرعت بود. در پروتكل مقاومتي موش ها 3 روز در هفته و به مدت 3 ماه تحت پروتكل تمرين مقاومت كم قرار گرفتند. در هفته اول ، موش ها 3 بار صعود با بارهاي به تدريج در حال افزايش را انجام دادند: روز اول بدون بار ، روز دوم 15 % وزن بدن موش و روز سوم 30 % وزن بدن موش بار در نظر گرفته شد. از هفته دوم به بعد ، پروتكل شامل 4 صعود بود. با توجه به طول نردبان موش ها نياز به 8-12 بار تكرار در هر صعود داشتند. اين صعودها شامل حمل بار پيشرونده 50٪ ، 75٪ ، 90٪ و 100٪ حداكثر بار حمل هر حيوان ، با يك استراحت 2 دقيقه اي بين صعودها در محفظه مسكن بالاي نردبان بود. و در پايان 3 ماه پس از انجام پروتكل اصلي تحت اكوكارديوگرافي و نمونه برداري هاي لازم جهت آناليز شدند.در نتيجه ، ورزش هاي هوازي و مقاومتي ، بدون تغيير در بازسازي قلب در موش هاي دچار سكته ، به ترتيب ظرفيت عملكردي و حداكثر بار را بهبود مي بخشند. در عضله gastrocnemius ، انفاركتوس باعث افزايش ROS شده و فعاليت هاي آنزيم آنتي اكسيدان را تغيير مي دهد. ورزش مقاومتي توليد ROS را كاهش مي دهد و فعاليت سوپراكسيد ديسموتاز را حفظ مي كند. ورزش هوازي غلظت هيدروپراكسيد چربي عضلات را كاهش مي دهد و توليد ROS و تغييرات سوپراكسيد ديسموتاز و گلوتاتيون پراكسيداز را كاهش مي دهد. اين نتايج اين فرضيه را نشان مي دهد كه ورزش هوازي ممكن است عملكرد بهتري از ورزش مقاومتي در برابر استرس اكسيداتيو داشته باشد[31].

• صداقت و همكاران (2020) در مطالعه خود به بررسي اثر مصرف تورين به همراه تمرينات تركيبي هوازي و مقاومتي بر روي موش هاي ديابتيك پرداختند. جامعه آماري اين مطالعه شامل 40 موش نر نژاد ويستار بودند كه به صورت تصادفي به 5 گروه 8تايي شامل : الف) كنترل ب) ديابت مليتوس DM ج) ديابت + تورين DM+T د) ديابت + تمرينات تركيبي DM+CARE و) ديابت + تورين + تمرينات تركيبي DM+T + CARE ، تقسيم شدند. گروه هاي تورين به ميزان 100 mg / kg بر وزن بدنشان 6 روز در هفته به مدت 8 هفته تحت گاواژ قرار گرفتند. تمرينات CARE شامل جلسات متناوب تمرين هوازي و مقاومتي ، 5 جلسه در هفته و به مدت 8 هفته انجام گرفت. ورزش هوازي روي تردميل با سرعت 40 تا 60 % حداكثر سرعت بدست آمده از تست حداكثر سرعت به مدت 60 دقيقه در هر جلسه انجام شد. تمرينات مقاومتي روي نردبان موش در 40-60٪ به دست آمده از آزمون 1RM در 15 ست در هر جلسه با 1 دقيقه استراحت بين ست ها و مدت زمان حدودا 40 دقيقه انجام شد. 48 ساعت پس از آخرين جلسه تمريني موش ها كشته و نمونه گيري خون و بافتي لازم انجام گرديد. در آناليز نمونه ها مشاهده گرديد كه سطح قند خون افزايش يافته در گروه موش هاي ديابتي به واسطه مصرف تورين و تمرينات تركيبي در ساير گروه ها با كاهش معنا داري همراه بود كه ميزان اين كاهش در گروه DM+CARE تقريبا برابر با گروه DM+T + CARE و بيشتر از گروه DM+T بود.بيان پروتئين AKT كه با القاي ديابت در موش هاي گروه ديابت در مقايسه با گروه كنترل به طور معناداري كاهش يافته بود در ساير گروه ها همراه با افزايش چشمگير بود البته ميزان اين افزايش در گروه DM+T + CARE بيشتر از سايرين بود كه نشان از تاثير مثبت مصرف همزمان تورين به همراه تمرينات تركيبي در افزايش بيان پروتئين AKT مي باشد. بيان Caspase 3 & 9 كه گروه موش هاي ديابتي به صورت فزاينده اي نسبت به گروه كنترل افزايش يافته بود در ساير گروه ها همراه با كاهش چمشگيري بود كه ميزان اين كاهش در گروه DM+T + CARE بيشتر از سايرين بود كه نشان از تاثير مثبت مصرف همزمان تورين به همراه تمرينات تركيبي در كاهش بيان Caspase 3 & 9 مي باشد. در نهايت بر اساس اين نتايج ، به نظر مي رسد استفاده از تورين با تمرينات هوازي و مقاومتي تركيبي با افزايش بيان پروتئين كيناز Akt و كاهش بيان Caspase 3 & 9 ، آسيب قلبي ناشي از ديابت (به ويژه آپوپتوز) را به حداقل مي رساند. اين مي تواند بازسازي قلب را پس از ديابت بهبود بخشد[46].

• گلاسو و همكاران (2010) در مطالعه خود به بررسي بيان Atrogin-1 و مسير مولكولي درگير در تنظيم آن در نارسايي قلبي انسان پرداختند. جامعه آماري اين مطالعه بافت قلبي 19بيمار با رنج سني 63 سال بود كه بيماران مبتلا به (نارسايي قلبي)HF كه به دليل كارديوميوپاتي ايسكميك تحت عمل جراحي باي پس عروق كرونر قرار گرفته بود و داراي عملكرد طبيعي در بطن چپ بودند. به دو گروه HF (10 نفر) و CO (9 نفر) تقسيم شدند و مورد تجزيه و تحليل وسترن بلات و Real-PCR قرار گرفتند. تجزيه و تحليل وسترن بلات نشان داد كه ژن Atrogin-1 در ميوكارد قلب افراد HF 2.5 برابر افزايش يافته بود و همچنين ميزان mRNA Atrogin-1 در گروه HF 1.5 برابر گروه كنترل بود. بيان پروتئين FOXO3a در گروه HF نيز افزايش يافته بود و در مقابل بيان پروتئين Akt در اين گروه كاهش يافته بود. در نهايت اين داده ها نشان مي دهد كه بيان اين ژن ها ممكن است در آتروفي عضله قلب و ايجاد HF نقش داشته باشند با اين حال جهت اراده نظريه هاي قطعي تر نياز به مطالعات گسترده تري در اين زمينه مي باشد[12].

• اسماعيلي و همكاران (2019) در مطالعه خود به بررسي اثر تمرين هوازي همراه با مكمل رزوراترول بر بيان شاخص هاي آتروفي كارديوميوسيت رت هاي ديابتيك پرداختند. جامعه آماري اين مطالعه 40 رت نر نژاد ويستار بودند به صورت تصادفي به 5 گروه 8 تايي شامل : الف) كنترل- سالم ب) ديابت ج) ديابت- رزوراترول د) ديابت تمرين و) ديابت- رزوراترول تمرين تقسيم شدند و همه گروه ها به جز گروه كنترل تحت تزريق درون صفاقي يك دوز 50 ميلي گرم/ كيلوگرم استرپتوزوتوسين قرار گرفتند و 5 روز پس از تزريق توسط گلوكومتر نمونه خون دمي جهت سنجش القاي ديابت گرفته شد و قند خون بالاي 250 ميلي گرم / دسي ليتر نشانه ديابتيك بودن موش ها بود. سپس بعد از 1 هفته آشنايي با پروتكل تمريني، پروتكل اصلي شامل تمرين هوازي و مكمل دهي (تزريق درون صفاقي محلول 20 ميلي گرم/ كيلوگرم وزن بدن) به مدت 8 هفته اجرا شد. 48 ساعت پس از پايان پروتكل با تزريق يك دوز از مخلوط كتامين و زايلازين بي هوش شدند نمونه خوني مورد نياز به همراه نمونه بافت ها جدا شدند و جهت آناليز در دماي 80- فريز شدند. تجزيه و تحليل نمونه ها نشان داد كه ميزان بيان ژن FOXO3a در گروه هاي ديابتيك مصرف كننده رزوراترول و تمرين كاهش يافته بود و تركيب تمرين و مكمل كاهش چشمگيري را نسبت به ساير گروه ها داشت همچنيني ميزان بيان اين ژن در گروه ديابتيك از همه بالاتر بود. بيان ژن MuRF1 در گروه هاي ديابتيك مصرف كننده رزوراترول و تمرين كاهش يافته بود و تركيب تمرين و مكمل كاهش چشمگيري را نسبت به ساير گروه ها داشت همچنيني ميزان بيان اين ژن در گروه ديابتيك از همه بالاتر بود. در نتيجه اينكه نتايج مطالعه حاضر نشان داد كه ديابت باعث افزايش بيان برخي شاخص هاي آتروفي كارديوميوسيت هاي رت هاي ديابتي ميشود و تمرين هوازي با و بدون رزوراتدرول باعث كاهش بيان اين شاخصها مي شود. بنابراين استفاده از تمرين هوازي و مصرف مكمل هايي چون رزوراترول در نمونه هاي ديابتي مي تواند تا حدودي اثرات آتروفي قلبي ناشي از ديابت را مهار كند[20].

• وانگ و همكاران (2013) در مطالعه خود به بررسي اثر تورين بر استرس اكسيداتيو موثر بر نارسايي قلبي در موش هاي ديابتي پرداختند. جامعه آماري اين مطالعه 60 موش صحرايي نر نژاد Sprague-Dawley بودند كه در 4 گروه الف) كنترل ب) كنترل + تورين ج) ديابتي د) ديابتي + تورين تقسيم شدند و سپس گروه هاي مورد نياز به يك دوز 70 ميلي گرم / كيلوگرم با تزريق درون صفاقي دچار القا ديابت شده و پس از 48 ساعت پروتكل اصلي تورين درماني با دوز 100 ميلي گرم/ كيلوگرم وزن بدن، به مدت 8 هفته اجرا شد. در انتهاي 8 هفته موش ها با دور 50 ميلي گرم / كيلوگرم سديم پنتوباربيتول كشته شده و داده هاي فشار سيستوليك و دياستوليك ثبت و نمونه هاي لازم خون و بافت جمع آوري شد. در آناليز داده ها مشاهده شد: محتواي معادل مالون دي آلدئيد در قلب ، كه واكنش هاي پراكسيداسيون ليپيد ناشي از اكسيدان را منعكس مي كند ، در حيوانات ديابتي به طور قابل توجهي افزايش يافت (شكل 2). تورين به طور قابل توجهي بيان p-Akt و سطح آنتي اكسيدان را افزايش دهد و بيان CTGF را كاهش دهد. اين نشان مي دهد كه اثر محافظتي تورين در برابر DCM حداقل تا حدي از طريق افزايش سطح آنتي اكسيدان و كاهش فيبروز اتفاق مي افتد. سطح LDH و CK در موش هاي ديابتي درمان نشده به طور قابل توجهي بالاتر از موش هاي كنترل بود. با اين حال تورين در موشهاي ديابتي به طور قابل توجهي سطح LDH و CK را در مقايسه با موشهاي ديابتي بدون تورين كاهش داد. فعاليت SOD به طور قابل توجهي در قلب موش هاي ديابتي درمان نشده كاهش يافت. درمان با تورين به طور قابل توجهي فعاليت SOD را افزايش داد. درمان تائورين تأثير مثبت مشخصي بر نسبت HW / BW نشان داد ، نشان مي دهد كه تورين قادر به جلوگيري از هيپرتروفي قلب است ، كه معمولاً در نتيجه اختلال عملكرد دياستوليك ثانويه بعد از ديابت ايجاد مي شود. تورين همچنين به طور چشمگيري مشخصات ليپيدي را بهبود بخشيد و تأثير قابل توجهي در كاهش سطح تري گليسيريد ، كلسترول و LDL و افزايش HDL در موشهاي ديابتي داشت. حيوانات ديابتي درمان نشده ميزان قابل توجهي در LVSP ، + dP / dt و - dP / dt را نشان دادند و در LVEDP افزايش يافت. اين تغييرات هموديناميكي عملكردهاي سيستوليك و دياستوليك بطن چپ غيرطبيعي را نشان مي دهد ، كه مشخصه اصلي كارديوميوپاتي ديابتي است. درمان تورين اين تغييرات هموديناميكي را كاهش داد. به طور خلاصه ، يافته هاي حاضر نشان مي دهد كه درمان با تورين ممكن است اختلال عملكرد پيشرونده قلب و استرس اكسيداتيو ميوكارد را از طريق خاصيت آنتي اكسيداني خودتنظيم در مدل موش كارديوميوپاتي ديابتي كاهش دهد. شواهد نشان مي دهد كه هر درماني كه بتواند استرس اكسيداتيو را تعديل كرده و آنتي اكسيدان را افزايش دهد به تأخير انداختن شروع كارديوميوپاتي ديابتي كمك مي كند[4].

• خليل و همكاران (2017) به بررسي اثر بالقوه تورين در آتروفي عضلات ناشي از كاهش بار مكانيكي پرداختند. جامعه آماري اين مطالعه شامل 28 موش نر نژاد آلبينو بود كه پس از 1 هفته سازگاري نيمي از موش ها به كمك نوار ريخته گري دچار ثابت شدن اندام حركتي عقبي (راست و چپ) جهت كاهش بار مكانيكي (آتروفي) شدند و به صورت تصادفي به 4 گروه 7تايي شامل الف) كنترل + محلول سالين (CS) ب) بي تحرك + محلول سالين (IS) ج) بي تحرك + محلول تورين (IT) د) تورين (T) تقسيم شدند و پروتكل بي تحركي و تورين درماني به مدت 7 روز متوالي به صورت تزريق 0.2 ميلي ليتر محلول تورين يا محلول سالين (براي CS و IS) درون صفاقي انجام شد. در پايان پروتكل موش ها كشته و نمونه گيري هاي لازم از بافت و عضلات انجام گرديد. در بررسي نمونه ها مشاهده شد كه بيان ژن MuRF1 در موش هاي گروه IT و T به نسبت گروه IS كاهش يافته است و افزايش قابل توجهي در بيان ژن MuRF1 در موش هاي گروه IS در مقايسه با گروه CS رخ داده است. همچنين بيان كاسپاز 3 در گروه بي تحرك بسيار بالا بوده كه اين ميزان در گروه بي تحرك تحت درمان با تورين (IT) روند نزولي به همراه داشته همچنين بيان كاسپاز 3 در گروه هاي كنترل و تورين متوسط گزارش شد. مقطع فيبرهاي عضلاني اسكلتي از گروه هاي مختلف تحت درمان به كمك ميكروسكپ مشاهده شد ؛ الف) گروه كنترل كه دسته هاي عضلاني طبيعي را نشان مي دهد كه با لايه هاي نازك بافت همبند جدا شده اند. ب) گروه بي تحرك در معرض آتروفي درجه مشخصي از نكروز عضلاني و نفوذ سلول هاي التهابي را نشان مي دهد. ج) عضله اسكلتي گروه بي تحرك كه با تورين تحت درمان قرار گرفته است، نشان مي دهد كه رشته طبيعي رشته هاي عضلاني با مناطق كانوني نكروز پيدا است د) عضله اسكلتي حيوان تحت درمان با تورين حالت طبيعي داشت. همچنين در بررسي مقطع عصب سياتيك مشاهده شد الف) عصب سياتيك گروه كنترل فيبر عصبي طبيعي را نشان مي دهد ب) عصب گروه بي تحركي _ محلول سالين نشانگر از بين بردن آكسون با پرينوريت مشخص شده (سر پيكان) است. ج) عصب گروه بي حركتي و تحت درمان با تورين از بين بردن آكسون خفيف را نشان مي دهد د) عصب گروه تحت درمان با تورين در حد طبيعي بود. در نتيجه اين مطالعه اثر مفيد تورين در آتروفي عضلاني مهاري را نشان مي دهد كه ممكن است تا حدي از طريق مهار مسيرهاي ubiquitin ligase MuRF1 و caspase 3 باشد. در نتيجه ، ما فرض مي كنيم كه درمان تورين مي تواند به عنوان يك داروي مكمل در موارد آتروفي عضلات مهاري ، كه تصور مي شد براي تعداد زيادي از بيماران مفيد است ، استفاده شود[44].

• فرانكوني و همكاران (2006) در مطالعه مروري خود اثرات مكمل تورين در مدل هاي آزمايشي ديابت شيرين و مقاومت به انسولين و در شرايط باليني را ارزيابي كردند. مطالعات بررسي شده نشان داد : بسياري از فعاليتهاي تورين مي تواند در ديابت شيرين و مقاومت به انسولين مفيد باشد و به نظر مي رسد تائورين يك مكمل بالقوه مفيد است و در ديابت شيرين وابسته به انسولين ميزان مرگ و مير را كاهش مي دهد. با اين وجود ، نتايج به طور عمده در موش ها به دست آمده است ، گونه اي جانوري كه با بيوسنتز تورين در آن تفاوت زيادي با انسان دارد. علاوه بر اين ، بسياري از مطالعات بسيار كوتاه بوده و توجه آنها را بر روي يك عضو متمركز كرده است ، در حالي كه ديابت شيرين يك بيماري طولاني مدت در كل بدن است. حتي اطلاعات كمتري از مدلهاي آزمايشي ديابت شيرين غير وابسته به انسولين در دسترس است ، اگرچه نتايج به طور كلي نشان دهنده اثر محافظتي است. اين احتمال كه مصرف مكمل تورين در اوايل زندگي بتواند از بروز ديابت ، حداقل در افراد منتخب جلوگيري كند ، قابل بررسي مي باشد. با اين حال ، نتايج عمدتا در جوندگان به دست آمد ، كه داراي رشد پانكراس متفاوت و متابوليسم تورين متفاوت با انسان هستند. بنابراين نياز به آزمايشات باليني با اندازه نمونه مناسب ، سن و توزيع جنسيتي شركت كنندگان ، و تعريف روشني از وضعيت سلامتي و انتخاب فرمول و دوز و پايان نهايي تورين وجود دارد[34].

• پانزاني و همكاران (2012) در مطالعه خود به بررسي اثر كمبود تورين در بازسازي قلب آتروفيك شده پرداختند. جامعه آماري اين مطالعه شامل 34 موش صحرايي نر 21 روزه به صورت تصادفي در 2 گروه 17 تايي الف) كنترل و ب) كمبود تورين (-T) قرار گرفتند. در گروه –T، 3% بتاآنلاين (يك آنتاگونيست شناخته شده در حمل و نقل تورين) در آب موش ها رقيق و مورد استفاده قرار گرفت. ميزان آب مصرفي يك روز درميان اندازه گيري و همچنين هفته اي يكبار توزين مي شدند در پايان پروتكل 30 روزه اكوكارديوگرافي انجام شده و سپس نمونه برداري هاي لازم جهت بررسي برداشته و حيوانات معدوم گرديدند. بررسي هاي نشان داد كه 1) گروه ها هيچ تفاوتي در وزن برن با يكديگر نداشته اند. در مشاهدات مورفولوژيكي اكوكارديوگرافي ديده شد: 2) گروه –T سطح پايين تري از تورين را در بطن چپ نشان دادند 3) كمبود تورين منجر به كاهش ضخامت ديواره خلفي بطن چپ و به دنبال آن كاهش نسبت ضخامت ديواره بطن چپ به قطر انتهاي دياستول گرديد. در مشاهدات عملكردي اكوكارديوگرافي ديده شد: 4) قطر سيستوليك LV ، ضربان قلب ، كسر جهشي و كوتاه شدن كسري در گروه -T ، در مقايسه با گروه C كاهش يافته است، در مقابل ، گروهT- نسبت A / E را افزايش داده بود. تجزيه و تحليل بافت شناسي و مقادير متالوپروتئينازها نشان داد كه 5) CSA (سطح مقطع ميوسيت) در گروه T - در مقايسه با گروه C كاهش يافته است و هيچ تفاوتي در كسر حجم كلاژن يا مقادير متالوپروتئيناز بين گروهها وجود نداشت. داده هاي آنتي اكسيدان نيز: 6) گروه T - غلظت بالاتر هيدروپراكسيد ليپيد و فعاليت پراكسيد گلوتاتيون كاتالاز پايين و گلوتاتيون پايين تر از گروه C را نشان دادند همچنين هيچ تفاوتي از نظر سايتوكين هاي پيش التهابي مشاهده نشد . 7) ميزان آب بطن چپ بيشتر در گزوه –T بيشتر از كنترل و وزن خشك بطن چپ در گروه T كمتر از گروه كنترل مشاهده شد. پروتكل استفاده شده در اين مطالعه (3% بتاآلانين) باعث شد كه 77% كاهش غلظت تورين در بطن چپ مشاهده گردد كه اين ميزان بسيار بيشتر از مطالعات قبلي بوده است. يافته قابل توجه در مطالعه حاضر اين بود كه كمبود تورين منجر به آتروفي قلب مي شود ، همانطور كه با نازك شدن ديواره بطن ، كاهش وزن خشك بطن چپ ، كاهش سطح مقطع ميوسيت و افزايش استرس اكسيداتيو تاييد مي شود، همچنين با توجه به نقش آمينو اسيد ها در سنتز پروتئين و بازسازي بافت عضلات مي توان چنين بيان كرد كه با كمبود آمينو اسيد ها سنتز پروتدين ها كاهش يافته و يا كاتوبوليسم پروتئين ها افزايش مي يابد. در نتيجه اين مطالع مشخص شد كه كمبود تورين باعث تغييرات ساختار و عملكردي قلب به ويژه در بطن چپ مي گردد[45].

• ياتابه و همكاران (2009) در مطالعه خود به بررسي غلظت تورين بر برخي فاكتورهاي كليوي و شاخص خستگي همراه با ورزش استقامتي در موش ها پرداختند جامعه آماري اين مطالعه شامل 78 موش نر صحرايي مدل SD با ميانگين وزني 200 گرم و 6 هفته بودند كه در سه مطالعه مختلف به مدت 2 هفته مورد بررسي قرار گرفتند كه پروتكل تمريني به مدت 2 هفته و هر روز شامل 60 دقيقه دويدن بر روي تردميل با شيب 0 درجه و سرعت 25 متر بر دقيقه ادامه داشت.تورين به صورت محلول در آب مقطر با كاتتر به موش ها در حدود 2-3 ميلي ليتر يك بار در روز (صبح ها) به تمامي گروه هاي تجويز تورين داده مي شد و براي مابقي روز تمامي موش ها به آب آشاميدني بدون تورين دسترسي داشتند. بلافاصله پس از آخرين مرحله تمريني تمامي موش ها كشته شده و نمونه خون از قلب جهت سنجش اسيد لاكتيك نمونه عضلات سلئوس، لانگوس و گاستروكنميوس برداشته شد و پروتئين هاي بافت ها جهت انجام آناليز هاي بعدي هموژنايزه گرديد. در مطالعه شماره 3، 24 ساعت قبل از آخرين تمرين رت ها به صورت جداگانه در قفس هاي متابوليك قرار گرفته و نمونه ادراري آن ها جمع آوري گرديد و بعد از تمرين تردميل مجدادا در قفس هاي متابوليك قرار گرفته تا به مدت 48 ساعت نمونه ادراري جمع گردد و سنجش دفع كراتينين، كراتين و 3-MH در هر 24 ساعت انجام گرديد. آناليز داده ها نشان داد كه ميزان اسيد لاكتيك خون در مطالعه 1 در گروه ها دچار تغيير و در مطالعه 2 بدون تفاوت معنادار بين گروه ها گزارش شد. غلظت تورين در گروه هاي تمرين به مراتب بالاتر از گروه هاي بدون تمرين بوده. در مطالعه دوم ميزان دويدن تا درماندگي كامل در گروه تورين بالاتر از گروه هاي ديگر بود. در گروه سوم مشاهده شد كه تجويز تورين خوراكي براي كاهش ميوتروما ( آسيب به پروتئين ها) ناشي از ورزش نيز در نظر گرفته شده است. البته به نظر مي رسد كه ميزان تورين مصرفي در تاثير آن نقش دارد. در نهايت اثرات تجويز تائورين بر روي ورزش از برخي جنبه ها مورد مطالعه قرار گرفته است ، در حالي كه تأثيرات تائورين براي ورزش همچنان نامشخص است. بررسي تأثير تورين بر ورزش ، خستگي (از جمله خستگي CNS) ، انواع استرس يا آسيب هاي DNA يا پيري همچنان ادامه دارد[51].

تعاريف واژه ها و اصطلاحات:

• ديابت نوع 2: ديابت نوع 2 يك بيماري ژنتيكي_ متابوليكي است كه هنوز به روشني ژن يا ژن هاي دخيل در ايجاد آن شناسايي نشده است با اين حال به عنوان شايع ترين علل مرگ و مير و ناتواني جوامع به شمار مي آيد [2].

• تورين: يك اسيد آمينه ضروري است كه در سنتز پروتئين استفاده نمي شود ، بلكه به صورت آزاد يا در پپتيدهاي ساده يافت مي شود. اقدامات متابوليكي بسياري براي تورين در نظر گرفته شده است از جمله: سم زدايي ، تثبيت غشا ، تنظيم اسمزي و تعديل سطح كلسيم سلولي. همچنين تورين با دوز هاي مختلفي در درمان انواع مختلفي از بيماري ها مثل بيماري هاي قلبي عروقي ، هايپركلسترولمي ، صرع و ساير اختلالات تشنج ، تخريب ماكولا ، بيماري آلزايمر ، اختلالات كبدي ، الكل ، و فيبروز كيستيك مورد استفاده قرار گرفته است [47].

• آتروفي: پديده اي كه در اثر كاهش سنتز و افزايش تخريب پروتئين ها در عضلات رخ داده و مي تواند به صورت فيزيولوژيك (در اثر افزايش سن و كم تحركي) يا پاتوفيريولوژيك ( به دنبال برخي بيماري هاي و التهاب هاي سيتميك) ايجاد گردد[52].

• تمرين تركيبي: اين تمرينات به عنوان يك استراتژي مهم براي بهبود عملكرد فيزيولوژيكي و عملكردي در بيماران مبتلا به بيماري هاي مزمن به طور گسترده توصيه شده است[32].

• MAFbx : يكي از اعضاي خانواده پروتئين هاي F_box ها كه در كلاس Skp Cul-F-box ليگاز هاي يوبي كيوتين قرار داشته و در از بين رفتن عضلات (آتروفي) نقش دارند[53].

• FOXO3 : يكي از اهداف پايين دست Aktمي باشد، واسطه مهمـي در تجزيـه پـروتئين و آتروفي و از تنظيم كننده هاي مهم اتوفاژي و اندازه سلول هاي قلبي مي باشد، كه توسط سلول هاي اندوتليال وريد ناف در انسان تنظيم مي گردد [16, 17].

• MTOR1 : يك زير واحد از mTOR ها كه پروتئين كيناز_سرين_ترئونين در خانواده كينازهاي مربوط به PI3K (PIKK) است، مي باشد، كه در تنظيم فرآيند هاي سلولي و همچنين در كنترل تعادل آنابوليسم و كاتابوليسم در در پاسخ به شرايط محيطي، نقش دارد[9].

• MURF1 : يك ژن از اجزاي كاربردي در جريان آتروفي عضله مي باشد كه فعال شدن آن منجر به تخريب پروتئين ها مي گردد [18, 19].

5 -11) منابع ومراجع اصلي مورد استفاده(فارسي- لاتين)

1. سيدمحمد, م., ر. مريم, and ا.ا. محمد, عوامل خطر ديابت نوع 2.

2. پور, ن. and زارعي‌زاده, بررسي شيوع ديابت، IFG و IGT در اعضاي خانواده درجه اول فرد مبتلا به ديابت نوع 2 در تبريز (افراد بالاي 30 سال). مجله ديابت و متابوليسم ايران, 2004. 4(1): p. 51-57.

3. Kalofoutis, C., et al., Type II diabetes mellitus and cardiovascular risk factors: current therapeutic approaches. Experimental & Clinical Cardiology, 2007. 12(1): p. 17.

4. Wang, G.-g., et al., Taurine attenuates oxidative stress and alleviates cardiac failure in type I diabetic rats. Croatian medical journal, 2013. 54(2): p. 171-179.

5. Jokar, M. and M. Sherafati Moghadam, HIGH INTENSITY INTERVAL TRAINING INHIBITS AUTOPHAGY IN THE HEART TISSUE OF TYPE 2 DIABETIC RATS BY DECREASING THE CONTENT OF FOXO3A AND BECLIN-1 PROTEINS. Iranian Journal of Diabetes and Metabolism, 2019. 18(6): p. 292-299.

6. Lam, T., et al., Assessment of cardiovascular risk in diabetes: Risk scores and provocative testing. World journal of diabetes, 2015. 6(4): p. 634.

7. Munasinghe, P.E. and R. Katare, Maladaptive autophagy in diabetic heart disease. International Journal of Clinical and Experimental Physiology, 2016. 3(4): p. 155-165.

8. Jia, G., V.G. DeMarco, and J.R. Sowers, Insulin resistance and hyperinsulinaemia in diabetic cardiomyopathy. Nature Reviews Endocrinology, 2016. 12(3): p. 144.

9. Saxton, R.A. and D.M. Sabatini, mTOR signaling in growth, metabolism, and disease. Cell, 2017. 168(6): p. 960-976.

10. Milan, G., et al., Regulation of autophagy and the ubiquitin–proteasome system by the FoxO transcriptional network during muscle atrophy. Nature communications, 2015. 6(1): p. 1-14.

11. Martins, R., G.J. Lithgow, and W. Link, Long live FOXO: unraveling the role of FOXO proteins in aging and longevity. Aging cell, 2016. 15(2): p. 196-207.

12. Galasso, G., et al., Myocardial expression of FOXO3a–Atrogin‐1 pathway in human heart failure. European journal of heart failure, 2010. 12(12): p. 1290-1296.

13. Kandula, V., et al., Forkhead box transcription factor 1: role in the pathogenesis of diabetic cardiomyopathy. Cardiovascular diabetology, 2016. 15(1): p. 1-12.

14. Puigserver, P., et al., Insulin-regulated hepatic gluconeogenesis through FOXO1–PGC-1α interaction. Nature, 2003. 423(6939): p. 550-555.

15. Palomer, X., et al., TNF-α reduces PGC-1 α expression through NF-κB and p38 MAPK leading to increased glucose oxidation in a human cardiac cell model. Cardiovascular research, 2009. 81(4): p. 703-712.

16. Skurk, C., et al., The Akt-regulated forkhead transcription factor FOXO3a controls endothelial cell viability through modulation of the caspase-8 inhibitor FLIP. Journal of Biological Chemistry, 2004. 279(2): p. 1513-1525.

17. Sengupta, A., J.D. Molkentin, and K.E. Yutzey, FoxO transcription factors promote autophagy in cardiomyocytes. Journal of Biological Chemistry, 2009. 284(41): p. 28319-28331.

18. Hoppeler, H., et al., Molecular mechanisms of muscle plasticity with exercise. Comprehensive Physiology, 2011. 1(3): p. 1383-1412.

19. Cohen, S., et al., During muscle atrophy, thick, but not thin, filament components are degraded by MuRF1-dependent ubiquitylation. Journal of Cell Biology, 2009. 185(6): p. 1083-1095.

20. اسماعيلي, et al., اثر محافظتي تمرين هوازي همراه با مكمل رزوراترول بر بيان برخي شاخص‌هاي آتروفي كارديوميوسيت‌هاي رت‌هاي ديابتي. مجله علوم پزشكي نيشابور, 2019. 7(3): p. 27-37.

21. Yazdanshenas, N., M. Peeri, and M. Delfan, Effect of 10 Weeks of High-Intensity Interval Training on Protein Levels of NF-kB and Expression of Atrogin-1 and MuRF-1 in Cardiomyocytes of Female Mice with Breast Cancer. Iranian Quarterly Journal of Breast Disease, 2020. 13(3): p. 62-71.

22. Olesen, J., K. Kiilerich, and H. Pilegaard, PGC-1α-mediated adaptations in skeletal muscle. Pflügers Archiv-European Journal of Physiology, 2010. 460(1): p. 153-162.

23. Sandri, M., et al., PGC-1α protects skeletal muscle from atrophy by suppressing FoxO3 action and atrophy-specific gene transcription. Proceedings of the National Academy of Sciences, 2006. 103(44): p. 16260-16265.

24. Gielen, S., et al., Exercise training attenuates MuRF-1 expression in the skeletal muscle of patients with chronic heart failure independent of age: the randomized Leipzig Exercise Intervention in Chronic Heart Failure and Aging catabolism study. Circulation, 2012. 125(22): p. 2716-2727.

25. Holloway, T.M., et al., High intensity interval and endurance training have opposing effects on markers of heart failure and cardiac remodeling in hypertensive rats. PloS one, 2015. 10(3): p. e0121138.

26. قلاوند, et al., اثر تمرينات هوازي بر فاكتورهاي قلبي تنفسي در مردان مبتلا به ديابت نوع دو. فصلنامه پرستاري ديابت, 2014. 2(2): p. 8-17.

27. Yang, Z., et al., Resistance exercise versus aerobic exercise for type 2 diabetes: a systematic review and meta-analysis. Sports medicine, 2014. 44(4): p. 487-499.

28. Mascher, H., et al., Repeated resistance exercise training induces different changes in mRNA expression of MAFbx and MuRF-1 in human skeletal muscle. American Journal of Physiology-Endocrinology and Metabolism, 2008. 294(1): p. E43-E51.

29. Slopack, D., et al., Forkhead BoxO transcription factors restrain exercise‐induced angiogenesis. The Journal of physiology, 2014. 592(18): p. 4069-4082.

30. شيباني, et al., تأثير تمرين با شدت بالا و بي‌تمريني بر سطوح FOXO3a، MAFbx و MuRF1 در عضله نعلي موش‌هاي نر. ابن سينا, 2018. 20(1): p. 31-39.

31. Gomes, M.J., et al., Effects of aerobic and resistance exercise on cardiac remodelling and skeletal muscle oxidative stress of infarcted rats. Journal of cellular and molecular medicine, 2020. 24(9): p. 5352-5362.

32. Bassi, D., et al., Potential effects on cardiorespiratory and metabolic status after a concurrent strength and endurance training program in diabetes patients—a randomized controlled trial. Sports medicine-open, 2016. 2(1): p. 1-13.

33. Schaffer, S.W., et al., Physiological roles of taurine in heart and muscle. Journal of biomedical science, 2010. 17(1): p. 1-8.

34. Franconi, F., et al., Taurine supplementation and diabetes mellitus. Current Opinion in Clinical Nutrition & Metabolic Care, 2006. 9(1): p. 32-36.

35. De Luca, A., S. Pierno, and D.C. Camerino, Taurine: the appeal of a safe amino acid for skeletal muscle disorders. Journal of translational medicine, 2015. 13(1): p. 1-18.

36. Das, J., S. Ghosh, and P.C. Sil, Taurine and cardiac oxidative stress in diabetes, in Diabetes. 2020, Elsevier. p. 361-372.

37. Barbiera, A., et al., Taurine Attenuates Catabolic Processes Related to the Onset of Sarcopenia. International Journal of Molecular Sciences, 2020. 21(22): p. 8865.

38. Uozumi, Y., et al., Myogenic induction of taurine transporter prevents dexamethasone-induced muscle atrophy, in Taurine 6. 2006, Springer. p. 265-270.

39. Scicchitano, B.M. and G. Sica, The beneficial effects of taurine to counteract sarcopenia. Current Protein and Peptide Science, 2018. 19(7): p. 673-680.

40. Ito, T., et al., Cardiac and skeletal muscle abnormality in taurine transporter-knockout mice. Journal of biomedical science, 2010. 17(1): p. 1-5.

41. Sak, D., et al., The relationship between plasma taurine levels and diabetic complications in patients with type 2 diabetes mellitus. Biomolecules, 2019. 9(3): p. 96.

42. Wen, C., et al., Protective effects of taurine against muscle damage induced by diquat in 35 days weaned piglets. Journal of animal science and biotechnology, 2020. 11: p. 1-14.

43. Nguyen, K.H., et al., In Vivo and In Vitro Study of N-Methyltaurine on Pharmacokinetics and Antimuscle Atrophic Effects in Mice. ACS omega, 2020. 5(19): p. 11241-11246.

44. Khalil, R.M., et al., Muscle proteolytic system modulation through the effect of taurine on mice bearing muscular atrophy. Molecular and cellular biochemistry, 2018. 444(1): p. 161-168.

45. Pansani, M.C., et al., Atrophic cardiac remodeling induced by taurine deficiency in Wistar rats. PLoS One, 2012. 7(7): p. e41439.

46. Sedaghat, M., S. Choobineh, and A.A. Ravasi, Taurine with combined aerobic and resistance exercise training alleviates myocardium apoptosis in STZ-induced diabetes rats via Akt signaling pathway. Life Sciences, 2020. 258: p. 118225.

47. Birdsall, T.C., Therapeutic applications of taurine. Alternative medicine review: a journal of clinical therapeutic, 1998. 3(2): p. 128-136.

48. Vessal, M., M. Hemmati, and M. Vasei, Antidiabetic effects of quercetin in streptozocin-induced diabetic rats. Comparative Biochemistry and Physiology Part C: Toxicology & Pharmacology, 2003. 135(3): p. 357-364.

49. Shimojo, G.L., et al., Combined aerobic and resistance exercise training improve hypertension associated with menopause. Frontiers in physiology, 2018. 9: p. 1471.

50. Harada, H., et al., Oral taurine supplementation prevents fructose-induced hypertension in rats. Heart and vessels, 2004. 19(3): p. 132-136.

51. Yatabe, Y., et al., Effects of taurine administration on exercise, in Taurine 7. 2009, Springer. p. 245-252.

52. Jackman, R.W. and S.C. Kandarian, The molecular basis of skeletal muscle atrophy. American Journal of Physiology-Cell Physiology, 2004. 287(4): p. C834-C843.

53. Merzetti, E. and B. Staveley, Altered expression of CG5961, a putative Drosophila melanogaster homologue of FBXO9, provides a new model of Parkinson disease. Genet. Mol. Res, 2016. 15(2).

چکيده:

ديابت، تورين، تمرين تركيبي، آتروفي قلب

کلمات کليدي

اساتيد:

دکتر سيروس چوبينه استاد راهنما:
استاد راهنماي دوم:
دکتر رحمان سوري استاد مشاور:
استاد مشاور دوم:

مقالات مستخرج از پايان نامه:

چکيده سال انتشار مجله/همايش/انتشارات
Vol/Issue/Pages
عنوان / نويسندگان وضعيت / نوع

درباره پرديس

تماس با ما

اداره رياست: ۸۸۳۹۱۴۰۰-۰۲۱
امور مالي: ۸۸۳۹۰۸۸۷-۰۲۱
امور اداري: ۸۸۳۹۸۸۶-۰۲۱
آموزش: تماس با کارشناسان آموزش
دورنگار: ۸۸۳۹۰۸۸۹-۰۲۱
دورنگار دبيرخانه: ۸۸۳۹۰۸۸۶-۰۲۱ داخلي ۲۶۰

تهران، بلوار کشاورز، خيابان وصال شيرازي، كوچه فردانش پلاك ۲

آمار وب سايت

توجه

تمامي حقوق براي پرديس البرز دانشگاه تهران محفوظ است. بازنشر اطلاعات اعم از اخبار صفحات وب سايت با ذکر منبع بدون اشکال است. ارجاع به پايان نامه‌هاي دانشجويي بايد قالب استاندارد علمي انجام شود.